تبليغاتX
در گذرگاه سبز خاطره ها

جاده با همه پیچ و خم ها و منظره های اطرافش ، مرا به یاد هیچ خاطره ای نمی انداخت . هوا در آن روزهای اوایل سال هنوز سرد بود و زمستان انگار خیال رفتن نداشت . باران مدت کوتاهی دست تفضلش را بر سر منظره کشید و کارهای عجیب و غریبی کرد با آن فضای چشم نواز . در اتوبوس و کنار من هیچکس ننشسته بود ، که اگر هم نشسته بود ، زیاد فرقی نمی کرد . حواسم به هیچ کجا نبود ، و در این فکر بودم که علت تحققم در این فضا و زمان و مکان چیست ؟ از خودم می پرسیدم ، جوابی نداشتم و جاده به راه خود می رفت ...

در ادامه مطلب ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط م. حمیدی در شنبه بیست و دوم فروردین 1388 و ساعت 21:36 |