سینما ستاره
سینما داریوش
سینما فلور
همه کنار جوی آب نشسته بودیم . فردا بعد از مدرسه قرار بود هفت دلاور با راهزنان کوچه درختی مبارزه کنند . سعید فرمانده هفت دلاور بود و منصور ، کریم ، حسن ، قدرت ، محمود و من شش دلاور دیگر ... البته جدی نبود ، یک جور بازی ، هفته قبل نوبت ما بود که راهزن شویم ! هفت تیر های چوبی را آماده می کردیم و حسن علاوه بر هفت تیر ، یک کارد از همان جنس چوب هفت تیرش ( جیمز کابرن را که در فیلم هفت دلاور یادتان هست ؟ ) داشت . سعید سعی می کرد وظیفه هرکدام از دلاورها را به او یادآوری کند . اصلا انگار نه انگار که این بساط فقط یک بازی است ، بازی آخر ... چون مدرسه رو به تعطیلی بود و باید می رفتیم تا محله را برای چهارشنبه سوری و خودمان را برای عید و سینما آماده کنیم ...
در ادامه مطلب ...
ادامه مطلب
