با سلام به پاییزی که در راه است ...
باران مي آيد . در خيابان فرعي قديمي ، در خم كوچه اي كه سربالايي تندي دارد ، در آستانه دري پهن كه به دالاني تاريك مي خورد و بعد به حياطي كوچك و دلگير، ايستاده ام . از زير باران به درگاهي اين در كهنه قهوه اي تيره پناه جسته ام . باران كوچه را مي شويد و نهري قهوه اي را در حاشيه پياده رو جاري مي كند . كسي نمي گذرد . در طول كوچه با خانه هاي قديمي و در و ديوار چرك كسي نمي گذرد . گاهي عابري دورتر ، زير دري ديگر ، در درگاهي خانه اي پناه مي ...
در ادامه مطلب ...
ادامه مطلب

