در اين وقت غروبي كه هر چقدر آدم شاد باشد ، باز هم غم و غصه از در و ديوار مي بارد و از سر و كولش بالا مي رود ، با يك جور نگراني عجيب و رنج آوري چشم به راه او نشسته ام ، مي دانم كه شب عاقبت از راه خواهد رسيد ، اما چگونه شبي !
سخت بود ، روزهايي كه گذشت انگار به اندازه همه عمر من ، همه اين سال هاي از دست رفته به درازا كشيد . روزهای گرم ، روزهاي خسته ، روزهاي كسل و بي حوصله ، روز هاي اشك و شب هاي درد و بي خوابي ....
در ادامه مطلب ...
ادامه مطلب


